تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 | | نویسنده : سوگل
سلام بر دوستان همیشه همراه

آدم ها موجودات عجیبی هستند

نه دوست داشتنشان را به موقع می فهمند

و نه نفرتشان را

نه ابراز علاقه بلد هستند

و نه ابراز انزجارشان را

با آدم ها زندگی می کنند

تمام احساساتشان را سرکوب می کنند

و ادای آدم های بالغ را در می آورند

غافل از آنکه این آدم بالغ

یه روزی

یه جایی

کم میاره

و دیگه نمیتونه نقش بازی کنه

حالا باید چکار کنه 

بهترین راه آدم ها اینه که 

هرازگاهی به آدم هایی که دوستشان داریم 

بگوییم : 

دوستت دارم 

و از آدم هایی که باعث رنجش ما می شوند فاصله بگیریم 

شاید سخت باشد اما ممکن است 

چون من یاد گرفتم که به خاطر شادی خودم 

و آرامش اطرافیانم 

از تنش و در گیری های ذهنی دور باشم 

البته ناگفته نماند 

که در هر صورت هم باز به سراغمان می آید 

اما ما می توانیم آن را کنترل کنیم 

من اراده کردم و از کسی که باعث رنجشم شد دور شدم 

دیگه نخواستم که ببینمش 

شاید باورتان هم نشه 

اما من دیگه ندیدمش 

خدا را شکر می کنم 

که خواستم و خدا هم کمکم کرد 

چون بدون کمک او من هیچی نبودم 

میتونی از همین الان شروع کنی 

کسی را که باعث شادیت می شود 

در ذهنت مجسم کن 

و سعی کن آنقدر ذهنت را از افراد شادی بخش پر کنی 

که دیگر جایی برای کسانی که باعث ناراحتیت می شود نباشد 

تو می توانی 

تو می توانی 

به امید روزی که بتوانیم بر احساساتمان مدیریت کنیم 

 آنها را جداسازی کنیم 

و در نهایت شادیها را جایگزین غم ها کنیم



تاريخ : پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 | | نویسنده : سوگل

سلام مهربون

سلام همزبون

سلام امیدم

سلام تکیه گاهم

سلام به تویی که چشم از من بر نداشتی

سلام به تویی که با همه ی بدیهایم

باز نگاه مهربانت را از من دریغ نکردی

صبح که از خانه بیرون می آیم میدونم که پشتم را خالی نمی کنی

میدونم که هرچی بگم و هر کاری که بکنم توانش را تو به من دادی

من خوشبخت ترین آدم دنیام

چرا که تو را با تمام وجودم حس می کنم

لحظه ای شک نمی کنم

به قول شاعر که می گه :

هر که مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند .

باورمه که تو بدون حکمت هیچ کاری نمی کنی

بدون حکمت هیچ سنگی جلوی پایم نمی اندازی

اما خدایا خودت کاری کن که

سست نشم

کم نیارم

و به امید تو و اعتماد به تو

منتظر بهترین ها باشم .

خدایا دوستت دارم

خدایا شکرت

شکرت

شکرت!!!



تاريخ : یکشنبه یازدهم آبان 1393 | | نویسنده : سوگل
سلام شب شما خوش

شب های که در پیش روی داریم شب های پر رمز و رازیست

رمز و رازی که حتی با تمام گفته ها هنوز کامل گفته نشده

این شب ها هر چه که هست

در محل خودش سنگین تر و پر معنا تر است

دعا می کنم قسمتتان شود

کربلا را می گویم

این دشت نینوا را

دعا می کنم بین بین الحرمین باشی

دو عزیز

دو بزرگوار

دو نور چشم پیغمبر

دو طرفت باشند

و نتوانی انتخاب کنی

سخت است

گاه رو به حسین

گاه رو به عباس علمدار

اشک چشمانت هم روان

آخه چی میتونیم بگیم

هر دو می دانند در دلمان چه می گذرد

من که رفتم با اشک چشم و التماس

آنها را به مادرشان زهرا (س)قسم دادم 

الحق و الانصاف که خوب تربیت شدند

به حرمت مادر به درد دل من گوش دادن

و یک بار بزرگ را از روی دوشم برداشتن

خدایا قسمت می دهم

به شهیدان کربلا

امام حسین (ع)

عباس علمدارت

علی اکبرت

علی اصغرت

رقیه ات

به حرت

به حبیب ابن مظاهرت

و...

به داد دل کسانی که نمی توانند بیایند به پاپوس نور چشم پیامبر گوش بده

تمام خواسته های به حقشان را اجابت فرما 

و نگاهت را از من حقیر هم برندار

که اگه نگاهت

لطفت

کرمت

رحمتت

از من دریغ بشه

نمیدونم باید چه کنم

یا غیاث المستغیثین

اغثنی

اغثنی

اغثنی



تاريخ : جمعه دوم آبان 1393 | | نویسنده : سوگل

سال هاست که عزای حسین با عزای پدرم عجین شده است

هر سال شب اول محرم

سنگینی قلبم

یاد آور لحظه به لحظه ی اتفاقات تلخ و کشنده

اتفاقاتی که با خودم عهد کردم هیچ وقت فراموش نکنم

داغ عزیزی که

همه ی زندگیم بود

عشقم بود

امیدم بود

کسی بود که

برایم انرژی بخش بود

با کلامش

با نگاهش

و حتی با سکوتش

وقتی از همه چیز خسته می شدم

دیدن بابا بود که آرامش بخش بود

حالا هم دیدار ما سر مزار باباست

میشینم و کلی براش درد دل می کنم

اینجوری سبک میشم

بابا رفت

اما کلی خاطره به جا گذاشت

کلی خاطراتی که هر لحظه یاد آور اوست

و این باعث شده که فراموش نشه

و داغش هم کهنه نشه

هر خدمتی هم از دستم بر بیاد

برای یادگارش که مامان هست انجام میدم

به خودم قول دادم که کاری نکنم که مامان از من دلخور بشه

و این باعث میشه بابا شاد بشه

روحش در آرامش باشه

چون گلی را خیلی دوست داشت

گلی مامانمه دیگه

بابای گلم

بابای بی نظیرم

بابای سالارم

دلم برات خیلی خیلی تنگ شده

دیدن عکس هم فایده نداره

دلم خودت را می خواد

نگاهت را

دست نوازشت را

دوستت دارم

به اندازه همه ی زندگیم

به اندازه تک تک سلول های بدنم

تا بی نهایت

تا خدا

ای کاش خوابت را ببینم

ای کاش ای کاش

برای شادی روحش

صلوات



تاريخ : شنبه بیست و ششم مهر 1393 | | نویسنده : سوگل
سلام بر دوستان خوب و مهربان

روزگار غریبی شده

دیگه نمیتونی هیچ کس را بشناسی

با یه آدم سال ها زندگی میکنی

اما بازم نتونستی خوب بشناسی

با یک اتفاق تمام چیزی را که در ذهنت ساختی را به هم میزنه

یواش یواش به خودت شک می کنی

که چرا من نتونستم این آدم را خوب بشناسم

اما اشکال از تو نیست

اشکال از روزگار

این روزگار نامراد مردم ناسازگار

مردمی که برای رسیدن به خواسته هاشون

آدم های ساده را وسیله قرار میدن

و ازا اونا یک دیو می سازن

و اون دیو را به جون آدم ها می اندازند

کاری هم به ضرر و ریانش ندارن

فقط کافیه به خواسته هاشون برسن

خدایا به دادمان برس

ما را از دست دیوهای انسان نما نجات بده

خدایا به فریادمان برس

جوان هایمان لبه پرتگاه هستند

البته خیلی از اونا پرت شدن

اما خدایا باقی مانده ها را نجات بده

تو را به همان جوان های رشیدت

که جان خود را کف دستشان گذاشتند قسمت می دهم .

یا غیاث المستغیثین



تاريخ : یکشنبه بیستم مهر 1393 | | نویسنده : سوگل

اصل شعر کشف شد

بنی آدم اعضای یک دیگرند

همه یک به یک نوکر حیدرند

***********

علی در عرش بالا بی نظیر است

علی بر عالم و آدم امیر است

به عشق نام مولایم نوشتم

چه عیدی بهتر از عید غدیر است

عید بر شما مبارک



تاريخ : سه شنبه پانزدهم مهر 1393 | | نویسنده : سوگل

آدم ها همیند
می آیند ، می مانند و می روند
نه آمدنشان خواستنی است
و نه بودنشان ماندنی
آدم ها همینند
ساده قضاوت می کنن اما ساده زندگی نمی کنند .
ساده عبور می کنند از هم اما ساده یکدیگر را دوست ندارند
شنیده ام کسی که دوستت داشته باشد
با هر بهانه ای کنارت خواهد  ماند
به این سادگی تنهایت نخواهد گذاشت
این آدم ها کم اند
اما هنوز هم یافت می شود
این ها را باید ستود
می بینی ؟
این ها بوی ناب آدمیت می دهند



تاريخ : شنبه دوازدهم مهر 1393 | | نویسنده : سوگل
سلام بر دوستان

دوستانی که دیده نمی شوند

اما کلماتشان و دلداری هایشان به انسان امیدواری میده

امروز یه موضوعی ذهنم را مشغول کرده

موضوعی که شاید مهمترین موضوع هر انسان باشه

رابطه ما با فرزندمان

ما مادرها خیلی احساسی هستیم و تمام احساساتمان را با خنده ها و گریه هایمان

و یا با کلمات بروز می دهیم

اما پدر ها به سختی احساساتشان را بر زبان می آورند و همیشه در خلوت خود عاشق فرزندشان هستند.

تا کوچک هستند خیلی خوبه

اما با بزرگ شدنشان هم مشکلات بزرگ و بزرگ تر میشه .

خلاصه با هر سختی و جون کندنی هست به مرحله ی ازدواج می رسند

حالا انتخاب همسر مناسب و قبول کردن و مرحله به مرحله پیش رفتن هم برای خودش داستانی داره

با تمام سختی ها و لذت هایش ازدواج می کنند و به قول معروف به خانه ی بخت می روند .

قدیمی ها می گفتند :

دختر می دیم به زندون

پسر می دیم به رندون

واقعا هم چه خوش گفتند الحق و الانصاف باید کلماتشان را با زر نوشت .

القصه من هم از این قانون مستنثنی نیستم

یادمه خودم ازدواج کردم بعد از 20 روز به دیدن خانواده یا به قول معروف مادرزن سلام رفتم

تازه جالب اینجاست که یواشکی رفتیم بعدش هم تا یک هفته کسی با ما حرف نمی زد .

تو زندگیم به غیر از زمانی که در شهر شوهرم زندگی می کردم بقیه وقت ها با خانواده ام مشکلی نداشتیم

البته آن موقع هم به خاطر دوری راه رفت و آمد برایمان مشکل بود .

بگذریم آن هم گذشت ورق زدن خاطرات گاهی خوش و گاهی ناخوش است یعنی خیلی خوشایند نیست .

اما موضوعی که ذهنم را در گیر کرده این نیست آمنه هست .

آمنه دخترمه دختری که ازدواج را به تحصیل ترجیح داد .

دبیرستان که بود شوهرش عاشقش شده بود و وقتی هم که نامزد کردند

خیلی مدرسه را دوست نداشت و من بیخودی حرص می خوردم

شوهرش از شهر دیگه بود و فرهنگش زمین تا آسمون با ما فرق داشت

مشکلاتی داشتیم اما همه ی مشکلات را پشت سر گذاشتیم

یادمه روزی که مراسم  نامزدی بود حالم خیلی بد بود و کلی هم گریه کردم

اصلا نمیتونستم آمنه را تو اون لباس نگاه کنم

دوری آمنه برام سخت بود خیلی دوستش داشتم

شب عروسی هم وقتی عروس را به خانه ما آوردن

قلبم داشت می ایستاد خدا می دونه که که چه حالی داشتم

کل مجلس با من گریه می کردن

پسر و دختر ؛ پیر و جوان

با همه ی سختیهایی که برای جهیزیه متحمل شده بودم

خدا را شکر همه چیز عالی بود

من هم کار های عروس را انجام می دادم و هم کارهای داماد را

تا لحاف و تشک داماد را هم من آماده کردم

ردیف کردن تالار و مراسم همه و همه

از قدیم گفتن لطف مکرر حق مسلم

الحق که راست گفتن

این داستان ادامه دارد ..................................



تاريخ : جمعه چهارم مهر 1393 | | نویسنده : سوگل
زندگی بازی ها با ما راه می اندازه و تو این بازی معلوم نیست که کی برنده میشه

گاهی ما و گاهی زندگی

زندگی میدونه از ما چی می خواد

ولی ما خیلی وقت ها خودمون هم نمیدونیم چی می خواهیم

تا بچه هستیم که یکی ما را تر و خشک می کنه

فقط اینو میدونیم که کسی را که به ما بیشتر رسیدگی کنه دوستش داریم

بوی اونو تشخیص میدیم و اونو میشناسیم

دیگران هم هستند

گاهی لبخندی به ما می زنند

و گاهی هم چیزی به ما می دهند

اونا در درجه دوم قرار دارند

و درجه سومی نداریم

چون ندیدیمشون

هیچ عکس العملی انجام ندادند که در ذهن ما حک بشه

به مرور بزرگ میشیم

دیگه محبت ها فراتر حرکت می کنند

حالا اگه گرسنه هم باشیم میشه تحمل کرد

اما بی محبتی را نه 

تشنه ی محبتیم

اگه این محبت از طرف خانواده تامین بشه که هیچ

و اگر نشه

هرکس که به ما رسید و ذره ای محبت کرد

مریدش میشیم

و اگر این محبت بیشتر باشه

دوستش داریم

و اگر تمام و کمال باشه

عاشقش میشیم

دیگه برامون فرق نداره

آشناست یا غریبه

پیر هست یا جوان

زشت است یا زیبا

چون برامون اینا مهم نیست

فقط محبت دیده میشه

گاهی بدون اینکه بفهمیم

جلوتر از او حرکت میکنیم

منظورم خیال بافیست

میریم و میریم و میریم

یک دفعه به بن بست میرسیم

به در بسته میرسیم

به آب و آتش میزینم

اما فایده ای نداره

چون از اول اشتباه بود

جذب شدن و دوست داشتن و بالاخره عاشق شدنمان

این عشق با ذره ذره وجودمون عجین شده

باید برگردیم

اما چگونه

با چه نیرویی

نه دل یاری میکنه و نه پایمان

ساعت ها و روزها بی تاب و بی قراریم

ناراحتیم گریه میکنیم

اما هیچ کدام جواب نمیدهد

دست به دامان همه می شویم

از دوست و آشنا گرفته تا هر کسی که به نوعی به درد ما گرفتار بوده

یادمان میره که خدایی داریم که همیشه منتظرمان هست

ای کاش زود یادمان بیاید

هرجا که دری بود به شب در بندند

الا در دوست که به شب باز شود

خدایی داریم که در رحمتش به روی همه باز است

صد بار اگر توبه شکستی باز آ

خدایی داریم که لحظه ای چشم از ما بر نمی داره

و هر اتفاقی هم که بیافته نوعی حکمتش هست

خدایا آنی و آنی ما را به خودمان وا مگذار

خدایا از لبخندت ما را محروم مکن

خدایا در رحمتت را به روی همه

عاشقان

بیماران

نیازمندان

حاجت مندان

و ...

نبند.

خدایا تا کنون دستمان را گرفته ای

رهایمان مکن

آمین یا رب العالمین



تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 | | نویسنده : سوگل

گروه اینترنتی خورشید

خواص درمانی چای بابونه صدها سال است که شناخته شده است. به کاهش وزن و بی خوابی کمک میکند. این چای خوش طعم دارای فواید بسیاری هم هست..

این فواید عبارتند از :

درد قاعدگی

منفعت های چای بابونه شامل تسکین درد قاعدگی است. یک فنجان چای بابونه می تواند عضلات رحم را شل کند و گرفتگی قاعدگی را تسکین می دهد. گلیسین موجود در این چای، اسپاسم های عضلانی را برطرف می کند.

بی خوابی

یکی از فواید چای بابونه مبارزه با بی خوابی است. چای بابونه یک آرام بخش طبیعی و ملایم دارد بنابراین یک فنجان چای بابونه گرم قبل از خواب به شما آرامش می دهد و به خواب بهتر کمک می کند.

مشکلات معده

چای بابونه می تواند برای درمان اختلالات معده استفاده شود. درد معده را برطرف می کند و به تقویت دستگاه گوارش کمک می کند.

سرما خوردگی و آنفولانزا

یکی دیگر از مزایای چای بابونه این است که با سرما خوردگی و آنفولانزا مبارزه می کند. شما با نوشیدن چای بابونه احساس بهتر میکنید، سیستم ایمنی بدن تان افزایش یافته، و خواص ضد باکتری آن به بهود سرما خوردگی کمک میکند.

دیابت

تحقیقات نشان داده شده است که مصرف روزانه چای بابونه از پیشرفت دیابت جلوگیری کرده و عوارض آن را کمتر می کند. چای بابونه برای کنترل سطح قند خون کمک میکند (ولی با این حال قبل از استفاده با پزشک خود مشورت کنید)

میگرن

چای بابونه باعث تسکین میگرن می شود.برای کسانی که از میگرن رنج می برند توصیه می شود روزانه از این چای استفاده کنند.

درمان هموروئید

چای بابونه تسکین دهده خوبی برای دردهای بواسیر است.

سیاهی دور چشم

فایده چای بابونه تنها به استفاده داخلی محدود نمی شود، همچنین می توانید از چای بابونه برای استعمال خارجی نیز استفاده کنید. اگر کیسه های چای بابونه را خیس کرده و سرد کنید و ۱۰-۱۵ دقیقه بگذارید بماند سیاهی دور چشم و پف چشم را از بین می برد.

درمان پوست

چای بابونه دارای آنتی اکسیدان، ضد میکروب و ضد التهاب است. همانطور که قبلا ذکر شد، می توان آن را هم استفاده داخلی و خارجی کرد؛ شما می توانید چای بابونه سرد را به عنوان یک تونر صورت طبیعی،با مواد دیگر ترکیب کنید و به پوست صورت بزنید . کاربرد خارجی، سوزش پوست را کاهش می دهد، به کاهش خارش و راشهای پوستی کمک میکند، زخم ها را زودتر بهبود می دهد و جای جوش، آفتاب سوختگی و زخم های کوچک را درمان میکند ،پوست را جوان و زیبا میکند. خواص آنتی اکسیدانی، چای بابونه نیز می تواند با پیری مبارزه کند. و هنگامی که آن را می نوشید، کل سیستم درونی بدن هیدراته می شود.

شست و شوی مو با چای بابونه

چای بابونه همچنین به عنوان یک شستشو مو نهایی می تواند استفاده شود. یا می توانید به ماسک مو های مختلف اضافه کرده و به عنوان درمان خانگی استفاده کنید . چای بابونه برای درمان شوره سر، نیز استفاده می شود.چای بابونه مو را تغذیه کرده و درخشش و زیبایی می دهد . در صورت استفاده طولانی مدت از گل بابونه رنگ موها را روشن میکند.

نکته مهم :

چای بابونه منفعت های بسیاری دارد، اما اگر بیش از حد مصرف شود معده را ناراحت و باعث اسهال می شود . همچنین اگر باردار هستید باید با دکتر خود مشورت کنید.



منبع کدهای زیباسازی

کد قطرات شبنم-Http//wWw.20ToolS.cOm/

پیغام ورود و خروج