آنان که ز ما دور ولی در دل و جانند...
بسیار گرامی تر از آنند که دانند،
گفتیم که شاید که ندانند.... بدانند!

 

همیشه همینطوری هست

آدم هایی که دورمان هستند را نمیبینیم

و یا آنقدر به نظرمان عادی هستند که فکر می کنیم

بود یا نبودشان خیلی به چشم نمی آید

اما وقتی که نیستند و جای خالی آنها حس می شود

تازه می فهمی که چه گوهر ارزشمندی بودند

که دیگه دیر شده

آره این داستان خیلی از ما هست

داستان غم انگیزی که جبران نمی توان کرد

تو زندگی من آدم های زیادی بودند

عده ای به خاطر کار

عده ای به خاطر محل زندگی

عده ای به خاطر یک موضوع مشترک

و عده ای هم بودند که در قالب هیچ کدام از این ها جا نمیگرفتند

اما بودند خیلی هم قوی

که حواسشون به همه چیز بود

چی بخورم چی نخورم

کجا نرم کجا برم

چه ماشینی سوار بشم چه ماشینی سوار نشم

و خلاصه که مثل یک فرشته نگهبان از من نگهبانی می کردند

شاید من لیاقت نداشتم

اما خدا هم می داند که هر کاری کردم به خاطر خودشون بود

من آدم خودخواهی نیستم و نمی توانم باشم

اما خیلی دلم برایشان تنگ شده

گاهی دلواپسشون  هستم

که الان چکار می کنند

خوب هستند

خوش هستند

که امیدوارم اینگونه باشد

شاد و سلامت و سر بلند

برایشان برکتی عظیم

و معجزاتی بی بدیل خواستارم

[ سه شنبه بیستم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 17:57 ] [ سوگل ] [ ]
سلام بر دوستان عزیز

بله با اجازه شما یک ترم را گذراندیم

شاید اول ترم فکر می کردم که یعد از چند سال درس خواندن سخت باشد

و شاید هم چون ارشد بود فکر میکردم درس ها هم سخت است

اما به حول و قوه الهی یک ترم را گذراندم

البته فقط زبان تخصصی نمره اش آمده که آن هم 17/5 شدم

نمرات هنوز نیامده است البته آزمون ها خوب بود اگه 20 نشم حتما 18 یا 19 رو شاخش هست

برای ترم بعدی 5 بهمن روز ثبت نام هست

این ترم میخوام تمام درس ها را روز پنج شنبه بگیرم که یک روز تو راه دانشگاه اسیر باشم

تا ببینم خدا چی میخواد

انشا الله همه چیز با خواست خدا و دعای دوستان و همت خودم خوب پیش می رود

شبتان پر از ستاره های دنباله دار امید به زندگی

[ جمعه دوم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 22:2 ] [ سوگل ] [ ]
پست جدیدم را اصلا دوست ندارم

اشتباه ترین انتخابم بوده

دنبال یک راه برای فرار از این پست

پستی که نتونم خوب عمل کنم و مجبور باشم

دست به عصا حرکت کنم

آزارم میده

دلم میخواد راحت و بی دردسر هر کاری که نیاز هست انجام بدم

اما چه کنم که دستم بسته است

ای کاش این دوره زود تمام بشه

[ یکشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۴ ] [ 23:0 ] [ سوگل ] [ ]

سلام شبتان پر از ستاره های امید به زندگی بهتر و دنیایی زیباتر همراه با همراهان با مرام

خوشبخت کیست ؟

کی احساس خوشبختی می کنی ؟

این سوالی هست که شاید خیلی وقت از خودمان بپرسیم .

کنار هر کس که می نشینی ناله می کند که بدبخت است

به هر کس که می رسی می نالد و دائم شکایت می کند

اما ایا واقعا یک بدبخت لحظات شادی و خوشبختی نداشته است

ما کمی بی انصاف هستیم چرا که توقع داریم همیشه دنیا به کام ما باشد

با دختری 17 ساله که خیلی هم در زندگی سختی کشیده بود صحبت می کردم

دائم تکرار می کرد که اگه شانس داشتم اگه و اگه

در همین حین که می نالید یک دقعه یک موضوع جالب و حاکی از شانس را گفت

من خندیدم گفتم دیدی همچین بد شانس هم نیستی و خدا دوستت داره

و شروع کردم یکی یکی به قول خودش شانس ها را شمردن

همه ی ما همین طور هستیم اون موقع که خدا یا به قول بعضی ها شانس در خانه ما را می زند

تشکر نمی کنیم اما همین که بد آوردیم شروع می کنیم به گله کردن

به زندگی خودم که نگاه می کنم همیشه صبور بودم

و این بزرگترین لطف خدا به من بود تمام زندگی من مثل معجزه گذشت

و خدا هر روز و هر روز لطفتش را به من بیشتر کرد

توان تحمل غم ها را برایم آسان کرد

مشکلات را برایم آسان کرد

گاهی دلم از آدم هایی که وارد زندگی ام شدند و بنا به دلایلی رفتند می گیرد

اما همین که به لطف خدا فکر می کنم می گویم حتما این هم از لطف خدا بوده است

من آدم خوشبختی هستم

شاید همه چیز نداشته باشم

اما به اندازه ای خوشبخت هستم که شاید تصورش را هم نکنید

یاد گرفتم آدم هایی را که دوستشان داشتم و الان کنارم نیستند

در صندوقچه ی قلبم بدون هیچ گزندی از دیگران مخفی کردم

و هرز گاهی در صندوقچه را باز می کنم و خاطرات را ورق می زنم

خاطرات شیرین و خاطرات تلخ و می گویم یادشان بخیر

من خوشخت ترینم چرا که از هیچ کس کینه ای ندارم

تمام طلب هایی که از دیگران دارم چه مادی و چه معنوی بخشیده ام

از تمام کسانی که با حرف های تندشان دلم را به درد آورده اند گذشته ام

چرا که دلم می خواهد خدا هم از سر تقصیرات من بگذرد

خدایا ببخش به تمام دوستان من از هر آنچه که لایقش هستند

خدایا غم هایشان را بگیر و به جای آن شادی هایی بی حساب برایشان ارزانی کن

آمین یا رب العالمین

[ یکشنبه یکم آذر ۱۳۹۴ ] [ 20:58 ] [ سوگل ] [ ]
وقتی سیلی خوردی بگو .................یا زهرا (س)
وقتی دستت را بستن بگو ............یا علی (ع)
وقتی بی یاور شدی بگو................یا حسن(ع)
وقتی تشنه شدی بگو ................ یا حسین (ع)
وقتی شرمنده شدی بگو .......... یا عباس(ع)
اما اگه تشنه شدی
شرمنده شدی
بی یاور شدی
دستت را هم بستن
 سیلی هم خوردی
 آروم بگو
امان از دل زینب
 امان از دل زینت

[ شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۴ ] [ 22:3 ] [ سوگل ] [ ]

زنی دیدم که در گودال میرفت

پریشان خاطر و احوال می رفت

گلی گم کرده بود اما بمیرم

به هر گل می رسید از حال می رفت .

باز یک محرم دیگر

یک عزای دیگر

چندین سال است که ما محرم را با عزای پدر شروع می کنیم

سال 86 شبی مثل امشب ما از داشتن پدر محروم شدیم

پدری که عاشقانه ما را دوست داشت

پدری که احساس غرور می کرد وقتی ما در کاری موفق می شدیم

الان هم با دیدن موفقیت های ما احساس غرور می کند

آره بابایی دختر تو موفق شد ادامه تحصیل بده و دانشجوی ارشد بشه

آره بابایی من امسال سمت جدید هم دارم

نمیدونم چقدر به سوی تحقق آرزوهایم پیش می روم

اما می داتم که تو در تمام مراحل چشم از من بر نمی داری

پدرم

محبوبم

سالارم

دوستت دارم با تک تک سلولهایم دیوانه وار

انگار هر چی سن آدم بالا میره

فراموش کردن ها سخت تر میشه

سخت تر و جان گداز تر

گاهی اوقات آدم هایی وارد زندگی آدم میشن

که فکر میکنی میتونی به اونا تکیه کنی

فکر میکنی میتونی بار غمت را با کمک اونا به دوش بکشی

اما زهی خیال باطل

زهی خیال باطل

بابایی ای کاش بودی

ای کاش بودی

ای کاش

ای............

ای آقا پدر من میان دار دسته های عزاداری تو بود

به حرمت تمام اون عزاداری ها با بهترین ها همنشینش کن

بابای من تو هیئت تو برای مهمانانت چای میریخت

به حرمت خدمت هایش رهایش نکن

شرمنده ..................

[ چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۴ ] [ 23:52 ] [ سوگل ] [ ]

[ یکشنبه پنجم مهر ۱۳۹۴ ] [ 20:46 ] [ سوگل ] [ ]
سلام

امروز یکی از بستگان به رحمت خدا رفته بود و مراسم تشیح جنازه بودم

داشتم با خودم فکر می کردم

که ما آدم ها خیلی زود فراموش می کنیم

فراموش می کنیم که قرار است

یک روز این راه را به آخر برسانیم

و توشه ای که برای خود جمع کردیم که البته اگه چیزی داشته باشیم

با خود ببریم

با مرگ دوستان و عزیزان ناقوسی به صدا در می آید و هشداری برای ماست

که ای اتسان حواست را جمع کن

به کارهایی که انجام می دهی

به حرف هایی که می زنی

به نامی که از خود به جا می گذاری

مال و اموال همه از بین رفتنی هستند

اما یاد نیک و نام نیک پا بر جاست

شاعر میگه که به حق خوب میگه

عبادت به جز خدمت خلق نیست

به تسبیح و سجاده و دلق نیست

چند سال گذشته حس عجیبی داشتم

فکر می کردم که کسی یادم نیست

من برای کسی اهمیت ندارم

یادم یه روز استاد کامپیوتر می خواست یه آهنگ برای کامل کردن کارم برام بفرسته

گفت اسم بلوتوثت چیه

گفتم : فراموش شده

کلی عصبانی شد و با عصبانیت گفت همین الان اسمش را عوض کن

و در ادامه گفت : شخصیت تو فراموش نمی شود

و من هم اسم بلوتوثم را گذاشتم بیاد ماندنی

از اینی که ببینم کسی به یاد من هست حالا پیامی میده حالی میپرسه و یا به دیدنم میاد

احساس خوبی پیدا می کنم احساس زندگی

البته من همیشه سعی کردم به همه خدمت کنم

حالا بعضی ها زیاده خواه بودند و یا باور نداشتند اون بحث دیگری است

این خانمی هم که امروز مراسم تدفینشون بود

زن خوبی بود به همه خدمت می کرد سرش درد می کرد برای خدمت به مردم

خدایش بیامرزد

[ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 23:31 ] [ سوگل ] [ ]
سلام بر دوستان مجازی

امیدوارم که حالتان خوب باشد و همه چیز بر وفق مراد باشد

خیلی وقته که چیزی ننوشتم

البته من نوشتن را دوست دارم

نوشتن باعث می شود که کمی آرام بشم

زندگی پر است از اتفاقات خوشایند و ناخوشایند

و گاهی آنقدر ذهنم درگیر هست که کلافه می شوم

روزهایی بود که دوستی داشتم که با تعریف کردن مشکلات با حرفاش آرام می شدم

اما الان نیست

دلم خیلی گرفته گاهی قلبم درد می گیره

هر چی که بزرگ تر بشی

مشکلات هم با تو بزرگ میشه

اولش فقط مشکل خودت هست

اما با گذشت زمان باید برای مشکلات همه چاره ای بیاندیشی

حتی اگر راه کاری هم پیدا نکنی

تمام ذهنت در گیر میشه

مثل الان من

ما هفت تا خواهر و برادریم که یک پدر و مادر ما را تربیت کردند

اما هر چی که فاصله ی سنی بین پدر و مادرمان با بچه ها بیشتر شده

اثر تربیت هم کم رنگ تر شده

بابا خدا بیامرز به دوره ما بچه ها که بزرگتر بودیم جوان تر بود

و شاداب تر بود خدا را شکر سالم هم بود

اما با بالا رفتن سن سلامتی بابا هم رفته رفته کمتر می شد

البته شاید از نظر مالی هم در تنگنا بودیم

در هر صورت همه چیز دست به دست هم داد

و تربیت و نوع نگاه ما به زندگی با هم فرق کرد

وقتی نوع نگاهت فرق کنه زندگیت هم فرق می کنه

اعتقاداتت هم فرق می کنه

به اعتقاد خودت کارهایت بدون اشتباه است

ولی به دید دیگران شاید کارهایت پر از اشتباه باشد

و این برای هر دو دسته سخت است

خلاصه که خیلی دلم گرفته

قدیم ها وقتی که خیلی دلم می گرفت

میرفتم خونه مامان وقتی به بابا نگاه می کردم

دلم آروم می گرفت نیاز نبود براش چیزی را تعریف کنم

نگاه پر از محبتش تمام سختی ها را آسان می کرد

الان مامان هست که خدا کنه سایه اش از سر ما کم نشه

نگاه مامان با بابا خیلی فرق داره

الان هم که مامان کلی رسیدگی میخواد

ای کاش بابا بودی

ای کاش بودی

که مطمئن هستم اگه بودی مشکلات خانواده خیلی کمتر بود

اقتدار و مدیریت بابا جای حرف برای کسی نمی گداشت

من هر لحظه یاد بابا هستم

اما هر وقت که ذهنم درگیری زیادی داره

بند بند وجودم بیقرارش میشه

مثل الان

فراموش کردن کسانی که دوستشان داریم

محال است

فراموش کردن کسانی که از آن ها خاطرات تلخ و شیرین داریم

محال است

شاید کسانی را که دوستشان داریم نبینیم

و یا به خیال خودمان فراموششان کرده باشیم

اما با کوچکترین ردی از آن ها تمام خاطرات

مثل فیلم از جلوی چشمانمان رد می شود

و قلبمان به تپش می افتد

نمی دانم از خودم گله مند باشم

 از عزیزانی که اطرافم هستند

و یا از عزیزانی که از من فرسنگ ها دور هستند

امیدوارم خدا مثل همیشه

راهی برای آرام شدن سر راهم قرار دهد

این روزها اصلا خوب نیستم و ادای آدم های خوشحال را در می آورم

برایم دعا کنید

[ چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 23:48 ] [ سوگل ] [ ]

خودداری

راننده کامیونی وارد رستوران شد . دقایقی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد ، سه جوان موتور سیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند . بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن ، اولی سیگارش را در استکان چای راننده خاموش کرد . راننده به او چیزی نگفت .
دومی شیشه نوشابه را روی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد .
وقتی راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند ، نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمین خورد ، ولی باز هم ساکت ماند .
دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوان ها به صاحب رستوران گفت : چه آدم بی خاصیتی بود ، نه غذا خوردن بلد بود ، نه حرف زدن و نه دعوا !
رستورانچی جواب داد : از همه بد تر رانندگی بلد نبود ، چون وقتی داشت می رفت دنده عقب ، 3 تا موتور نازنین را له کرد و رفت !!!


[ جمعه پنجم تیر ۱۳۹۴ ] [ 0:49 ] [ سوگل ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

12 ماه گذشت
بعضی ها دلشون شکست
بعضی ها دل شکوندن
خیلی ها عاشق شدن
و خیلی ها تنها
خیلی ها از بینمون
و خیلی ها به دنیا اومدن
گریه کردیم و خندیدیم
زندگی بر خلاف آرزوهامون گذشت
پیشاپیش عیدتون مبارک
امیدوارم سالی پر از بر آورده شدن آرزوهاتون در پیش داشته باشید .
موقع سال تحویل ما را از دعای خیرتان بی نصیب نکنید .