X
تبلیغات
حرف هایی که باید گفته شود

سلام پدر !!

حال همه ی ما خوب است

اما تو باور نکن

حداقل خوب بودن مرا باور نکن

دلمان برای دیدارت تنگ شده است ..

یادت را به شمعدانیها پیوند زدم که هیچگاه زرد نخواهد شد

همیشه سبز و پر گل از یادت

خاطراتت ،

حرفهایت ،

نگاهت ،

صدای خنده هایت

بر طاقچه ی خیالم است .

مگر می شود فراموش کرد

چه صبور و مهربان بودی

نگاهت آنچنان برقی داشت که دلم را مملو از نور می کرد

صدایت آنچنان رعدی داشت

که تمام ذرات وجودم را سرشار از حس زنده بودن می کرد

مگر می شود کسی جای دیگری را بگیرد

محال است

بابای گلم

بابای نازنینم

ای کاش بودی و مثل همه ی سال ها میتوانستیم به دست بوسیت بیاییم

و تو هم دائم به مامان بگویی

زن به بچه های من برس

امان از جدایی

نفرین بر جدایی

ای کاش عشقی نبود تا جدایی هم معنا نداشت

ای کاش محبتی نبود تا نفرت هم معنی نداشت

ای کاش من نبودم و بابایی من بود

غم داغ برادر را برادر مرده می داند

گاهی پیش میاد در مراسم ختمی حاضر میشم

اما خدا می دانه که من از صاحب عزا هم داغونترم

مدتی پیش یکی از شاگردانم پدرش را از دست داد

مامانش پیام داد که مانی صبح نمیاد چون پدرش فوت کرده

شاید باور نکنید اشکم من بی اختیار جاری بود

بچه ها مسخره می کردند

یکیشون جعبه دستمال کاغذی را آورد 

اما من بیقرار بیقرار بودم

انگار بابای من همین الان از دنیا رفته

خوش به حال مانی که بچه بود و عمق فاجعه را نفهمید

خوش به حالش

می گن خاک سرد میکنه

اینا همش حرفه

دلم میخواد فریاد بزنم

اما چه کنم که باید ادای آدم بزرگ ها را در بیارم

و نشون بدم آدم منطقی هستم

و با این موضوع هم کنار آمدم

اما

کنار نیامدم

و هیچ وقت هم کنار نخواهم آمد

بابای گلم

بابای نازنینم

بابای قشنگم

تا جان در بدن دارم

دیوانه وار دوستت دارم

ای عزیزتر از جانم

روزت!!

نه!!

تمام لحظه لحظه هایی که در کنارم عشاقانه بودی مبارک

یادت گرامی و روحت شاد ..

به یاد تمام پدران خفته ی در آغوش خاک صلوات

[ پنجشنبه دوم خرداد 1392 ] [ 17:32 ] [ سوگل ] [ ]

از ستاره ها خواستم

تا اذان صبح

بر جاده های شب بتابند

تا مسیر آرزوهایت نورانی بماند

و زمانی که ندای :

این الرجبیون ؟

در آسمان و زمین طنین می اندازد

تو در صف اول رجبیون بدرخشی

شب آرزوهایت پر از ستاره های استجابت

التماس دعا

[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 17:33 ] [ سوگل ] [ ]

سلام به دوستای خوبم

امیدوارم که حالتان خوب باشد

اگر از احوالات اینجانب خواسته باشید ملالی نیست جز دوری شما

یادش بخیر اول نامه های قدیم اینجوری شروع می شد

خیلی وقت ها شعار بود و خیلی وقت ها حقیقت داشت

دیشب با شنیدن خبری اصلا نتونستم درست بخوابم یعنی اصلا خوب نیستم

دیشب یکی از با ارزش ترین دوستانم خبر داد

که چشمانش به مشکل برخورده

گاهی تار می بینه و گاهی هم انعطاف پذیری نداره

آخه من چی بهش بگم

جالب اینجاست که خودش مواظب چشمای منه

کم پشت سیستم بشینم

کم کتاب بخونم و...

نمیدونم چرا خودش را یادش رفته

یک ضرب المثل معروف میگه:

رطب خورده کی کند منع رطب

شما بگید من با این دوستم چکار کنم

به نظر من هیچ دلیلی قانع کننده نیست برای اینکه پی جوی مشکل نشی

اونم چشم که سلطان بدن هست

اونقدر ذهنم پریشانه که معلوم نیست امروز را چگونه می گذرونم

به خانواده نگقته ازش پرسیدم پس چرا نگقتی :

میگه از اونا خجالت مبکشم درد منه به اونا ربطی نداره .

یکی نیست به اون بگه خوبه منم بگم درد خودمه هر کاری دوست دارم انجام میدم 

یکی نیست به اون بگه اگر برای تو اتفاقی بیاقته این خانواده هستند که بیشتر غصه میخورند.

از دلواپسی و دلشوره دارم خفه میشم

اما ته دلم چون خدا را دارم آرام تر میشم

باید خودم دست به کار بشم

میشه برام دعا کنید

برای اون هم دعا کنید

[ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 6:39 ] [ سوگل ] [ ]


روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد،آن را پشت اسب گذاشت
و وارد بازار دهکده شد، سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت:
"
این سبد گردو را هدیه میدهم به مردم دهکده، فقط در صف بایستید و هرکس یک گردو بردارد
به اندازه همه گردو در این سبد است و به همه می‌رسد "

مرد ثروتمند این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند و یکی‌یکی از داخل سبد گردو برداشتند.

پسربچه باهوشی هم در صف ایستاد. اما وقتی نوبتش رسید در کنار سبد ایستاد و نوبتش را به نفر بعدی داد. به این ترتیب هر کسی یک گردو برمی‌داشت و پی کار خود می‌رفت. مردی که خیلی احساس زرنگی می‌کرد با خود گفت:
"
نوبت من که رسید دو تا گردو برمی‌دارم و فرار می‌کنم. در نتیجه به این پسر چیزی نمی‌رسد."

او چنین کرد و در لابه‌لای جمعیت گم شد. سرانجام وقتی همه گردوهایشان را گرفتند و رفتند
پسرک با لبخند سبد را از روی زمین برداشت و بر دوش خود گذاشت و گفت:
"
من از همان اول گردو نمی‌خواستم این سبد ارزشی بسیار بیشتر از همه گردوها دارد."

خیلی‌ها دلشان به گردوبازی خوش است
و از این غافلند که آنچه گرانبهاست و ارزش بسیار بیشتری دارد سبدی است که این گردوها در آن جمع شده‌اند.

خیلی‌ها قدر خانواده و همسر و فرزند خود را نمی‌دانند و دایم با آنها کلنجار می‌روند و از این نکته طلایی غافلند که
این سبدی که این افراد را گرد هم و به اسم خانواده جمع کرده ارزشی به مراتب بیشتراز لجاجت‌ها و جدل‌های افراد خانواده دارد.

بسیاری اوقات در زندگی گردوها آنقدر انسان را به خود سرگرم می‌کنند که فرد اصلا متوجه نمی‌شود به خاطر لجاجت و یا یکدندگی و کله‌شقی و تعصب و خودخواهی فردی و گروهی در حال از دست دادن سبد نگهدارنده گردوهاست و وقتی سبد از هم می‌پاشد و گردوها روی زمین ولو می‌شوند و هر کدام به سویی می‌روند، تازه می‌فهمند که نقش سبد در این میان چقدر تعیین‌کننده بوده است.

بیایید در هر جمعی که هستیم سبد و تور نگهدارنده اصلی را ببینیم و آن را قدر نهیم و نگذاریم تار و پود سبد ضعیف شود. چرا که وقتی این تور نگهدارنده از هم بپاشد دیگر هیچ چیزی در جای خود بند نخواهد شد و به هیچ‌کس سهم شایسته و درخورش نخواهد رسید.

بسیاری از شکارچیان باهوش به دنبال سبد هستند و نه گردوهای داخل آن.
بنابراین حواسمان جمع باشد که بی‌جهت سرگرم گردوبازی نشویم و اصل کاررا ازدست ندهیم 

[ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 19:51 ] [ سوگل ] [ ]

یادمه یک سال روز زن بود

ما همه طبق معمول خانه ی بابا خدابیامرز بودیم

هر کدام یک کادویی برای مامان گرفته بودیم .

بابا اصرار کرد که ببریمش توی حیاط

آخه حیاط ما یک باغچه داشت که چند تا گل هم داشت

بابا را بردیم حیاط

آخه بابا به خاطر سکته ای که کرده بود نمیتوانست خوب راه برود

وقتی بردیمش تو حیاط رفت کنار باغچه

و شاخه گلی که روی بوته بود چید

و به سمت مامان رفت و گفت :

خانم شرمنده !!هدیه ی من فقط میتونه  این گل باشه روزت مبارک خانم .

محاله روز زن که میشه یاد این خاطره نیافتم .

بابای گلم دوستت دارم از همیشه بیشتر

[ سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 ] [ 20:40 ] [ سوگل ] [ ]


دیروز می گفتم مشق هایم را خط بزن!

مرا مزن

روی تخته خط بکش !

گوشم را مکش

مهر را در دلم جاری کن !

جریمه ام مکن

هر چه تکلیف می خواهی بگیر !

امتحان سخت مگیر

اما کنون  مرا بزن

گوشم را بکش

جریمه بکن

امتحان سخت بگیر

اما یک لحظه روزهای خوب مدرسه را

خاطره ساز باش

معلم عزیزم هر روزت مبارک

[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 23:2 ] [ سوگل ] [ ]
گاهی دلت از زنانگی می گیرد .

میخواهی کودک باشی

دختر بچه ای

که به هر بهانه ای

به آغوشی پناه می برد

و آسوده اشک می ریزد .

زن که باشی

باید بغض های زیادی را

بی صدا دفن کنی !!

ای صبورترین موجود خدا

پیشاپیش روزت مبارک
[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 23:0 ] [ سوگل ] [ ]

[ جمعه سی ام فروردین 1392 ] [ 13:19 ] [ سوگل ] [ ]
دلا بیا به سرای علی سری بزنیم

بیا به خانه ای که شکسته درش دری بزنیم

شنیده ام که در این روزها علی تنهاست

بیا به خانه ی بی فاطمه سری بزنیم

 

شهادت مظلومانه

حضرت زهرا(س)

 تنها دلگرمی و پشتوانه

 امامت و ولایت امیرالمومنین

بر شما تسلیت باد

التماس دعا

[ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 ] [ 12:22 ] [ سوگل ] [ ]

[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 20:14 ] [ سوگل ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

12 ماه گذشت
بعضی ها دلشون شکست
بعضی ها دل شکوندن
خیلی ها عاشق شدن
و خیلی ها تنها
خیلی ها از بینمون
و خیلی ها به دنیا اومدن
گریه کردیم و خندیدیم
زندگی بر خلاف آرزوهامون گذشت
پیشاپیش عیدتون مبارک
امیدوارم سالی پر از بر آورده شدن آرزوهاتون در پیش داشته باشید .
موقع سال تحویل ما را از دعای خیرتان بی نصیب نکنید .