تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | | نویسنده : سوگل

 

می گویند: روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.
شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!
شمس پاسخ داد: بلی.
مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
ـ در این موقع شب، شراب از کجا گیر بیاورم؟!
ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
 - با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
 - پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- در این شهر همه مرا میشناسند، چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.
مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند.

آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.
هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.
در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: "ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است."
آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد
. مرد ادامه داد: "این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!"
سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد.
زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.
در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد: "ای مردم بی حیا! شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید، این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند "
رقیب مولوی فریاد زد: "این سرکه نیست بلکه شراب است"
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.
آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست، تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند.
این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.
 

راستی باید به چه ببالیم

احترام مردم

دوستی مردم

مال انبوه

جمال نیکو

من فکر می کنم که باید

به کردار ها و اعمالمان بنازیم 

البته اگر کردار و اعمالمان نزد خدا پذیرفته شده باشد

امیدوارم اینطور باشد .

امشب سومین شب قدر است

و آخرین فرصتی که دست نیاز به سویش دراز کنیم

دست نیاز به سویش دراز کنیم و بخواهیم

برای همه

عاقبت به خیری

عمل صالح

هدایت

رسیدن به حوائج دنیوی و اخروی

شفای تمام مریضان

ظهور آقا امام زمان (عج)

و هر آنچه که من نمی دانم و شما می دانید

ودر این شب های نورانی

میان سجده سبزت

اگر رد شد خیال من ...

دعایم کن

که سخت محتاج آنم

 

 

 



تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | | نویسنده : سوگل

 

شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او، شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.

شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه کسی هستی؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی.

فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟ عرض کرد آری..

بهلول فرمود طعام چگونه می خوری؟ عرض کرد اول بسم‌الله می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم بسم‌الله می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم...

بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی و به راه خود رفت.

مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روانه شد تا به او رسید. بهلول پرسید چه کسی؟ جواب داد شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند.

بهلول فرمود آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟ عرض کرد آری.

بهلول پرسید چگونه سخن می‌گویی؟ عرض کرد سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمی‌دانی..

پس برخاست و دامن بر شیخ افشاند و برفت. مریدان گفتند یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت مرا با او کار است، شما نمی‌دانید.

باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟ عرض کرد آری.

بهلول فرمود چگونه می‌خوابی؟ عرض کرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد. بهلول گفت فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی.

خواست برخیزد جنید دامنش را بگرفت و گفت ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.

بهلول گفت چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم.

بدانکه اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از این گونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود. جنید گفت جزاک الله خیراً!

و در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد و آن گفتن برای رضای خدای باشد و اگر برای غرضی یا مطلب دنیا باشد یا بیهوده و هرزه بود.. هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد.

و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است. اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد بشری نباشد.



تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | | نویسنده : سوگل

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا

باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم

میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .

اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .

مگه ما باهم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟

خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟

مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:

آدم ،محبوب ترین مخلوق من..

چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...

کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخند برلب داشت برای همیشه به خواب فرو رفت
 



تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر 1393 | | نویسنده : سوگل

قطعه ی گم شده

آدم هميشه دنبال قطعه اي گم شده است،

هيچ آدمي را نمي توان يافت كه قطعه خود را جستجو نكند

فقط نوع قطعه هاست كه فرق مي كند، يكي به دنبال دوستي است

ديگري در پي عشق؛ يكي مراد مي جويد و يكي مريد

يكي همراه مي خواهد و ديگري شريك زندگي، يكي هم قطعه اي اسباب بازي

به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود يا دست كم بدون آرزوي يافتن آن نمي تواند زندگي كند

گستره اين آرزو به اندازة زندگي آدم است و آرزوهاي آدم هرگز نابود نمي شوند

بلكه تغيير موضوع مي دهند. حتي آن كه نمي خواهد آرزويي داشته باشد

آن كه آرزويش را از كف داده است

آنكه ايمان خود را به آرزويش ازدست داده است

تمامي تلاشش باز براي گريز ازتنهايي است

 عشق، رفاقت، شهرت طلبي ... همه به خاطر هراس از تنها ماندن است

وشايد قوي ترين جذابيت وصال در همين باشد

كه آدمي در هنگام وصال هرگز گمان نمي برد كه روزي تنها خواهد ماند

 

تو گاهي خيال مي كني گمشده خود را باز يافته اي

اما بسيار زود درمي يابي كه اين بازيافته ات قدري بزرگتر از بخش گمشده توست

يا قدري كوچكتر

گاهي او را مي يابي و مدت كوتاهي در خوشبختي رسیدن به او به سر مي بري و

اما گاه او رشد مي كند و از خلاء تو يا حتي خود تو بزرگتر مي شود و ديگر در درونت نمي گنجد

آن گاه او بدل به قطعه گم شده يك نفر ديگر مي شود و

تو را براي جستن دايره خود ترك مي كند

گاه نيز تو بزرگ مي شوي و

او كوچك باقي مي ماند و روزي ناگهان درمي يابي كه (او) قطعه گم شده ي تو نبود

گاهي هم (او) را مي يابي و اين بار از ترس آنكه مبادا از دست تو ليز بخورد و برود

سفت نگهش مي داري ، دو دستي به او مي چسبي و

ناگهان گمشده تو زير بار اين فشار خرد و له مي شود

و سرانجام نيز از دست مي دهي اش

احمقانه است اما تو از ترس تنها ماندن

تنها مي ماني

گاه ته دلت حتي مي ترسي كه قطعه گم شده ات را پيدا كني

كه مبادا دوباره گمش كني

 

همیشه آن كس كه بيشتر دوست دارد، ضعيف تر است و بيشتر رنج مي برد

و همين ضعف است كه احساس بي ثباتي به آدم مي بخشد

زيراآدم تماميت خود را منوط به چيزي مي كند كه ثباتي ندارد

ما همواره خود را قطعه هايي گم شده حس مي كنيم. ما همواره در انتظار نشسته ايم؛

درانتظار كسي كه از راه برسد و ما را با خود ببرد، كه بيايد و ما را كامل كند

بدون او ما همواره خود را گمشده و تنها و ناقص حس مي كنيم

برخي از ما شايد براي هميشه در انتظار (او) بمانيم و بنشينيم و بپوسيم

برخي از ما ، ديروز، امروز و هر روز قطعه هايي گمشده بوده ايم

گاهي بعضي ها با ما جور در مي آيند، اما همراه نمي شوند

گاهي نيز آدم هايي را مي يابيم كه با ما همراه مي شوند اما جور در نمي آيند

 

برخي وقت ها ما آدم هايي را دوست داريم كه دوستمان نمي دارند

همان گونه كه آدم هايي نيز يافت مي شوند كه دوستمان دارند ، اما ما دوستشان نداريم

به آناني كه دوست نداريم اتفاقي در خيابان بر مي خوريم و همواره بر مي خوريم

اما آناني را كه دوست مي داريم همواره گم مي كنيم

و هرگز اتفاقي در خيابان به آنان بر نمي خوريم

 

برخي رابطه ها ظريفند ، به طوري كه به كوچكترين نسيمي مي شكنند

 

و برخي رابطه ها چنان زمختند كهروح ما را زخمي مي كنند

 

برخي بيش از اندازه، قطعه گم شده دارند و چنان تهي اند و

روحشان چنان گرفتار حفره هاي خالي است

كه تمام روح ما نيز كفاف پر كردن يك حفره خالي درون آنان را ندارد

برخي ديگر نيز بيش از اندازه قطعه دارند و هيچ حفره اي، هيچ خلائي ندارند تا ما برايشان پُركنيم

 

برخي هرگز ما را نمي بينند ونمي يابند و برخي ديگر

بيش از اندازه به ما خيره مي شوند

بعضي وقت ها هم بعضي ها توي زندگي تو راه مي يابند

اما هیچ گاه تو را نمي فهمند

مثل شمع کوچکی که راهت را کمیروشن کرده است ولی

دستت را سوزانده است

گاه ما براي يافتن گمشده خويش، خود را مي آراييم

گاه براي يافتن (او) به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چيز مي رويم

 

و همه چيز را به كف مي آوريم و اما (او) را از كف مي دهيم

گاهي اويي را كه دوست مي داري احتياجي به تو ندارد

زيرا تو او را كامل نمي كني

تو قطعه گمشده او نيستي

تو قدرت تملك او را نداري
گاه نيز چنين كسي تو را رها مي كند

و گاهي نيز چنين كسي به تو مي آموزد كه خود نيز كامل باشي

بي نياز از قطعه هاي گم شده

او شايد به تو بياموزد كه خود به تنهايي سفر را آغاز كني

راه بيفتي ، حركت كني
او به تو مي آموزد و تو را ترك مي كند

اما پيش از خداحافظي مي گويد: شايد روزي به هم برسيم

مي گويد و مي رود

و آغاز راه برايت دشوار است

اين آغاز، اين زايش،‌ برايت سخت دردناك است

وداع با دوران كودكي دردناك است،‌كامل شدن دردناك است، اما گريزي نيست

و تو آهسته آهسته بلند مي شوي، و راه مي افتي ومي روي

و در اين راه رفتن دست و بالت بارها زخمي مي شود

اما آبدیده مي شوي و مي آموزي كه از جاده هاي ناشناس نهراسي

از مقصد بي انتها نهراسي، از نرسيدن نهراسي

و تنها

 

بروي و بروي و بروي



تاريخ : چهارشنبه هجدهم تیر 1393 | | نویسنده : سوگل
 

گروه اینترنتی خورشید

همه ما از مادربزرگ ها یا قدیمی های فامیل درباره خواص صفرابر و ضدعطش خاکشی( که عموم مردم آن را به نام خاکشیر می شناسند) مطالبی را شنیده ایم و نسخه های خانگی و کاربردی را می شناسیم اما تعداد کمی از ما با دیگر خاصیت های این دانه های ریز و خوش تراش سرخ رنگ آشنایی داریم. دانه هایی که نه تنها برای درمان برخی بیماری ها کاربرد دارند بلکه می توانند کیفیت زندگی ما را از این رو به آن رو کنند.

درمان فشار خون روی پای شما

یکی دیگر از خواص معجزه آسای دانه های خاکشی، کنترل و تسکین فشارخون است. اگر به فشارخون مبتلا هستید و در حال حاضر داروهای کنترل کننده فشارخون مصرف می کنید، می توانید از این شیوه برای اثربخشی بیشتر استفاده کنید. برای این منظور کافی است یک لیوان خاکشی را به خوبی بکوبید و آن را به صورت پودری نرم درآورید، سپس در ظرفی ریخته و به مرور به آن آب اضافه کنید تا خمیری یک دست به دست آید. می توانید در هفته یک بار این مرهم را روی پاهایتان بمالید و شب تا صبح با آن بخوابید. این مرهم به شما کمک می کند تا بهتر بتوانید فشارخون خود را کنترل کنید.

شربت خوشمز ضد بدبویی

اگر شما هم در گروه افرادی هستید که به دلیل افزایش خلط بلغم در بدن به بدبویی دهان مبتلا شده اید و نمی توانید به سادگی از شر این موضوع خلاص شوید، برای شما پیشنهاد جالبی داریم؛ از شربت ترنجبین و خاکشی برای برطرف کردن بدبویی دهانتان استفاده کنید. تنها کافی است هر روز عصر یک لیوان از شربت ترنجبین و خاکشی را بنوشید. ترنجبین را به مدت ۵ تا ۶ ساعت درون آب خیس کنید و پس از صاف کردن آن را با یک تا ۲ قاشق خاکشی مخلوط کنید. نوشیدن این شربت به شما کمک می کند تا با دفع اخلاط ناسالم و بلغم اضافه به مرور احساس بهتری پیدا کنید و با اصلاح مزاج از شر بدبویی دهانتان راحت شوید.

اگر پوستی باز و موی بدون شوره می خواهید…

برای از بین بردن لک های پوست به ویژه صورت یکی از بهترین روش ها، نوشیدن خاکشی و ترنجبین است. افرادی که از این ترکیب به صورت روزانه و مستمر به مدت 3 هفته استفاده کنند بعد از مدتی با روشنی پوست و از بین رفتن کک های صورت و پوست شان روبه رو می شوند. برای تهیه این ترکیب لازم است ترنجبین را 5 ساعت در آب خیس کنید و پس از این مدت آن را صاف کرده و به آن 2 قاشق خاکشی پاک کرده اضافه کنید و میل کنید. با نوشیدن این شربت گیاهی به مرور شاهد روشنی پوست و از بین رفتن لک ها خواهید بود؛ ضمن اینکه نوشیدن خاکشی 2 تا 3 لیوان در روز به افرادی که به شوره و خارش سر مبتلا هستند توصیه شده است. نوشیدن خاکشی به این افراد کمک می کند تا با اصلاح مزاج برای همیشه با شوره و خارش پوست سرشان خداحافظی کنند.

برای حل یک مشکل

یکی دیگر از خواص معجزه آسای خاکشی درمان یبوست های ناشی از غلبه سودا در بدن و یبوست های ناشی از اضطراب و تنش های عصبی است. یکی از مهمترین علائم این نوع یبوست تکه تکه خارج شدن مدفوع از بدن است. حتی گاهی مقداری از مدفوع در روده باقی می ماند و بدن قادر نیست روده ها را به درستی تخلیه کند و این مسئله به مرور زمان موجب بروز مشکلاتی برای سلامت فرد می شود، چرا که باقی ماندن مدفوع در روده ها موجب جذب مواد سمی و ناسالم از طریق جداره روده می شود. برای درمان این نوع یبوست و همین طور درمان یبوست و کم آبی ناشی از کهولت سن نسخه ای گیاهی و بسیار ساده وجود دارد. به گفته درمانگران مصرف یک قاشق غذاخوری خاکشی کوبیده شده به همراه قندآب می تواند تاثیر زیادی در بهبود سوءمزاج و درمان یبوست داشته باشد.

بخور ضد سرخک

همه ما به خوبی می دانیم که با گرم شدن هوا فصل بیماری هایی مانند آبله مرغان و سرخک از راه می رسد. چه بخواهیم چه نخواهیم کودک خردسال ما نیز در معرض ابتلا به این بیماری قرار دارد و دیر یا زود با بدنی مملو از دانه های ریز و قرمزرنگ آبله مرغان مقابل چشمتان ظاهر می شود. چاره ای نیست تنها راه حل این است که برای آسایش هر چه بیشتر او دست به کار شوید و چه چیز بهتر از نسخه های گیاهی و طبیعی. نوشاندن شربت خاکشی کم شیرین به کودک مبتلا به آبله مرغان و سرخجه یکی از بهترین روش ها برای کاهش حرارت درونی و خارش برون ریزی های پوستی است، بنابراین در روز 3 تا 4 لیوان خاکشی برایش تهیه کنید و درصورتی که می توانید بدن کودک تان را با کمک دانه های سرخ رنگ خاکشی بخور دهید. برای این کار می توانید از یک منقل کوچک یا اسفند دودکن استفاده کنید. به این ترتیب خاکشی را روی حرارت قرار دهید و با دودی که از آن به دست می آید بدن کودک را بخور دهید. این کار به کاهش سوزش، خارش و التهاب بیماری کمک می کند.

از رایج ترین اختلال فصل گرم می ترسید؟

ابتلا به اسهال در فصل تابستان یکی از شایع ترین اختلالاتی است که در گروه سنی کودکان بسیار شایع است. درمانگران طب سنتی ایران برای درمان این مشکل دارویی را تجویز می کنند که در تمامی خانه ها امکان تهیه و مصرف آن وجود دارد. برای تهیه این دارو کافی است خاکشی را بو داده و آن را با آب و عسل مخلوط کنید و به بیمار بدهید. این ترکیب را متناسب با سن بیمار و هردو ساعت یک بار برای او تجویز می کنند. این مخلوط از یک قاشق غذاخوری تا یک سوم استکان برای خردسالان تجویز شده است.

ناشتا بخورید، چاق می شوید

اگر تصمیم دارید وزن خود را افزایش دهید و برای این کار دست به دامن انواع و اقسام مکمل های غذایی و دارویی شدید به توصیه ما عمل کنید. هر روز صبح ناشتا پیش از آنکه سراغ صبحانه بروید از شربت خاکشی و شیر میل کنید. به این ترتیب می توانید با نوشیدن این خاکشی صبح ناشتا به درمان لاغری و افزایش وزن خود به مرور زمان کمک کنید. به اعتقاد درمانگران درصورتی که شیر تازه و طبیعی باشد میزان تاثیرگذاری این نسخه بیشتر می شود، بنابراین افرادی که به شیر طبیعی دسترسی دارند بهتر است از شیر طبیعی و روستایی استفاده کنند و البته توجه داشته باشند که از سلامت شیر و پاکیزه بودن آن مطمئن شوند.

اگر التهاب مجاری ادراری دارید

شاید کمتر کسی درباره خاصیت شفابخش خاکشی در درمان و تسکین التهاب مجاری ادراری و کلیه شنیده باشد. اما در بسیاری از متون طب سنتی به این موضوع اشاره شده است که استفاده از خاکشی هنگام بروز التهاب های مجاری ادراری و کلیه بسیار موثر است، به ویژه زمانی که فردی مبتلا به بیماری سنگ کلیه است و وجود سنگ در کلیه وی موجب بروز التهاباتی در موضع کلیه یا مجاری ادرار وی شده است. در این حالت نوشیدن روزانه 4 تا 5 لیوان خاکشی که با شیرینی طبیعی مثل سکنجبین شیرین شده باشد بسیار مفید دانسته شده است.



تاريخ : یکشنبه پانزدهم تیر 1393 | | نویسنده : سوگل
 

گروه سرگرمی روزنه

 


دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد
خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم

 



گروه سرگرمی ROZANEH


اینجا در دنیای من، گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند
دیگر گوسفند نمی درند
به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...

 


 
www.ROZANEHONLINE.com

اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!


می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .
 عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!

 


روزنه آنلاین


این روزها به جای" شرافت" از انسان ها
 فقط" شر" و " آفت" می بینی !
 

راســــــتی،
دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...!
"حــــال مـــن خـــــــوب اســت" ... خــــــوبِ خــــوب

 


گروه سرگرمی ROZANEH
 

می‌دونی"بهشت" کجاست ؟
یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب !
بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...
 

وقتی کسی اندازت نیست
 دست بـه اندازه ی خودت نزن...

 


روزنه آنلاین
 

این روزها "بــی" در دنیای من غوغا میکند!
بــی‌کس ، بــی‌مار ، بــی‌زار ، بــی‌چاره بــی‌تاب ، بــی‌دار ، بــی‌یار ،
بــی‌دل ، بـی‌ریخت،بــی‌صدا ، بــی‌جان ، بــی‌نوا

بــی‌حس ، بــی‌عقل ، بــی‌خبر ، بـی‌نشان ، بــی‌بال ، بــی‌وفا ، بــی‌کلام
،بــی‌جواب ، بــی‌شمار ، بــی‌نفس ، بــی‌هوا ، بــی‌خود،بــی‌داد ، بــی‌روح
، بــی‌هدف ، بــی‌راه ، بــی‌همزبان
بــی‌تو بــی‌تو بــی‌تو......
 

ماندن به پای کسی که دوستش داری
 قشنگ ترین اسارت زندگی است !
 

می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم ام
 بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند ...
 

گروه سرگرمی روزنه


مگه اشك چقدر وزن داره...؟
که با جاري شدنش ، اينقدر سبک مي شيم...
 

من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم ...
 یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم
 ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه ...
و هوای دو ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم

 


 

 

www.ROZANEHONLINE.com

 


 ميزي براي کار کاري براي تخت تختي براي خواب خوابي براي جان جاني براي مرگ مرگي براي يا يادي براي سنگ این بود زندگی....

 



می‌دونی"بهشت" کجاست ؟ یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب !
بین ِ بازوهای ِ کسی که دوستش داری.

 


گروه سرگرمی ROZANEH

 


می دانی؟
یک وقت هایی باید
رویِ یک تکه کاغذ بنویسی
تعطیل است
و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت
... ... باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال سوت بزنی
در دلت بخندی به تمام افکاری که
پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویی:
بگذار منتظر بمانند.

 


http://www.rozanehonline.com

 


جا مانده است
چيزی جايی
كه هيچ گاه ديگر
هيچ چيز
جايش را پر نخواهد كرد
نه موهای سياه و
نه دندانهای سفيد

 


روزنه آنلاین

 



تاريخ : شنبه چهاردهم تیر 1393 | | نویسنده : سوگل

گفتم :خدای من !دقایقی بود در زندگانی ام که هوس می کردم

 سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود

و هراس فردا ،

بر شانه های صبورت بگذارم ،

آرام برایت بگویم و بگریم ،

 در آن لحظات شانه های تو کجا بود ؟

گفت : عزیز تر از هر چه هست !!

تو! نه تنها در آن لحظات دلتنگی ها

 که در تمام لحظات بودنت

 بر من تکیه کرده بودی .

من آنیِ خود را از تو دریغ نکرده ام

که تو اینگونه هستی ،

من همچون عاشقی که به معشوق خود می نگرد ،

 با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .

گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی اینگونه زار بگریم؟

گفت : عزیز تر از هر چه هست !!!

اشک قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند

 اشک هایت به من رسید

و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان !!

چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت : بارها صدایت کردم ،

آرام گفتم ،از این راه نرو که به جایی نمی رسی

 تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که :

عزیزتر از هر چه هست !

از این راه نرو که به نا کجا آباد هم نخواهی رسید .

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی ! چیزی نگفتی .

پناهت دادم تا صدایم کنی ! چیزی نگفتی .

بارها گل برایت فرستادم ، کلامی نگفتی .

می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده من بودی .

چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها این گونه شد که صدایم کردی .

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت درد را از دلم نراندی ؟

گفت : اول بار گفتی خدا ، آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دیگر خدای تو را نشنوم .

تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر ،

 من می دانستم بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمیکنی

 و گرنه همان بار اول شفایت می دادم .

گفتم : مهربانترین خدا ! دوست دارمت !!

گفت : عزیز تر از هر چه هست ! من دوست تر دارمت !!!

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : شنبه چهاردهم تیر 1393 | | نویسنده : سوگل
سلام بر دوستان

طاعات و عبادات شما مقبول درگاه حق

اگر از احوالات اینجانب خواسته باشی شکر

شکر می کنم که هستم

شکر میکنم که می تونم روزه بگیرم

و شکر می کنم که هنوز قلبم برای کسانی که اطرافم هست میتپد

دیروز برنامه قبل از افطار کانال 3 دو خانواده را دعوت کرده بودند

یک زن و شوهر که زن به آلزایمر مبتلا شده بود و چیزی به خاطر نمی آورد

و دیگری یک مادر و دختر بودند که مادر به آلزایمر دچار شده بود و چیزی به خاطر نمی آورد

دختر تعریف می کرد که خسته میشه و گاهی هم گریه می کنه در صورتی که مادر برای مواظبت از فرزندان خستگی ناپذیره امیدش را قطع نمی کنه و تا آخرین نفس ادامه میده حتی اگر اشتباه کنه

همون موقع دعا کردم ای کاش من مثل اونا زمین گیر نشم که اطرافینم خسته شوند و از من بیزار شوند .

جالب یا حکمت! نمیدونم اسمش را چی بزارم .

امروز که رفتم سر کار البته یک کار موقت  خبر رسید که دختر برادرم در نوشهر که برای مسافرت رفته بودند به زمین خورد و توی سرش لخته ی خون دیده شده که دکتر گفته باید بستری باشه تا تکلیفش مشخص بشه .

انگار که از آمنه ی من خبر داده بودن بی قرار و بی تاب بودم حس می کردم تو راهم و راه طولانی طولانی شده هر چی میری نمیرسی میدونم که برادرم و زن برادرم عذاب سختی را متحمل شده بودند .

این یک مادر بود که دلواپس فرزند و تو دلش دائم با خودش تکرار می کرده که خدا کنه دروغ باشه و بچم سالم باشه .

 بعد از ظهر خبر دادن که یکی از بستگان نزدیک به حالت مرگ بوده که آمبولانس خبر کردن و به بیمارستان منتقل کردن بله ون یک مادر بود مادری که کسی را نداشت بهش برسه و وقتی خبر به بچه هاش دادند

به سختی خودشون را به بیمارستان رسونده بودن و تازه تو راه هم دعا برای مرگش کرده بودن

عجیب بغض کردم انگار که خودم بودم حالا کسی نبود که به من برسه سراغی ازم بگیره

میگن با هر دستی بدی با همون دست پس میگیری

نمیدونم چقدر صحت داره اما من یادم نمیاد برای کسی بد خواسته باشم

یا به پدر و مادرم خدمت نکرده باشم

خدایا تو را قسم می دهم به همین ماه عزیزت این مادر را اگر قراره زنده باشه و کسی را نداشته باشه

خودت از سر تقصیراتش بگذر و راحتش کن.

خدایا تو را قسم می دهم به تمام مقربین درگاهت که هیچ پدر و مادری را خوار و ذلیل نکنی که محتاج دست اولاد باشن

همون اولادهایی که قد و نیم قد بودن و کلی کار را باید مادر انجام میداد بدون هیچ گله ای با تمام قوا و با تمام عشقی که بهشون ابراز میکرد

حالا چند  فرزند نمیتونند از یک پدر یا مادر پرستاری کنند .

شرمنده خیلی حرف زدم

دلم خیلی گرفته دلم میخواد با صدای بلند گریه کنم

چه کنم که نمیشه

نمیزارن



تاريخ : چهارشنبه یازدهم تیر 1393 | | نویسنده : سوگل
آموخته هایی تاثیر گذار از چارلی چاپلین

گروه اینترنتی خورشید


چارلی چاپلین می گوید آموخته ام که :


با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه را نه،

می توان رختخواب خرید ولی خواب را نه،

می توان ساعت خرید ولی زمان را نه،

می توان مقام خرید ولی احترام را نه،

می توان کتاب خرید ولی دانش را نه،

می توان دارو خرید ولی سلامتی را نه،

می توان خانه خرید ولی زندگی را نه،

می توان قلب خرید، ولی عشق را نه ...



آموخته ام که ... تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی.

آموخته ام که ... مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است.

آموخته ام که ... هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت.

آموخته ام که ... همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم.

آموخته ام که ... مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم.

آموخته ام که ... گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی.

آموخته ام که ... راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است.

آموخته ام که ... زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هرچه به انتهایش نزدیکتر میشویم سریعتر حرکت میکند.

آموخته ام که ... پول شخصیت نمی خرد.

آموخته ام که ... تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند.

آموخته ام که ... خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم.

آموخته ام که ... چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد.

آموخته ام که ... این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان.

آموخته ام که ... وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد.

آموخته ام که ... هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.

آموخته ام که ... زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.

آموخته ام که ... فرصتها هیچگاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب میکند.

آموخته ام که ... لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد.



تاريخ : سه شنبه دهم تیر 1393 | | نویسنده : سوگل
 
در هوای گرم تابستان که در طول روز نمی‌توان بدون کولر یا پنکه سر کرد، تنها یک لیوان نوشیدنی خنک می‌چسبد. منطقه خراسان جنوبی، با فرارسیدن فصل گرما مصرف شربت خاکشیر در میان مردم بیشتر می‌شود، زیرا خاکشیر از زمان‌های گذشته برای رفع عطش و گرمازدگی کاربرد داشته و البته بهترین کاربرد آن به خاطر خاصیت ضدعفونی‌ کنندگی آن است.

خوردن مایعات در طی روز چه می‌خواهد آب باشد یا آب میوه برای سلامت بدن مفید است، همان‌طور که ثابت شده مصرف کافی مایعات بدون قند مصنوعی می‌تواند در کاهش وزن بدن کمک کند.

در روزهای گرم، نوشیدنی‌های خنک طرفدارهای بیشتری پیدا می‌کنند، اما گاهی تنها نمی‌توان با آب روزها را گذراند، چرا که افت فشار و گرمازدگی در روزهای گرم‌ بیشتر است.

بنابراین‌ خوب است از میوه‌های تازه و خوشمزه این فصل برای درست کردن نوشیدنی‌های سالم استفاده کنیم و از آبمیوه‌های مصنوعی که پر از رنگ‌های شیمیایی و اسانس هستند، دوری کنیم.

با توجه به اینکه در تابستان بیماری‌های گوارشی ناشی از خوردن نوشیدنی‌های ناسالم "نوشیدنی‌های باز و غیراستریلیزه" سبب ایجاد مشکلات زیادی می‌شود، بنابراین با خوردن نوشیدنی‌های طبیعی و سالم مراقب سلامت‌مان باشیم.

شربت خاکشیر در روزهای گرم تابستان برای مقابله با گرمازدگی

گیاه دارویی خاکشیر تب بر و مسکن بوده و مصرف آن برای تسکین التهاب پوست و درمان کهیر توصیه می‌شود.

گروه اینترنتی خورشید


گل و برگ خاکشیر برای رفع عوارض ناشی از کمبود ویتامین C موثر است، همچنین خاکشیر در درمان بیماری‌های برونشیت، تب، عوارض سرخچه، سرخک و مخملک نیز بسیار مفید است.

درخصوص تاثیر دارویی خاکشیر در تقویت معده و افزایش اشتها، نیز باید گفت: روغن چرب دانه‌های خاکشیر دارای لینولئیک اسید، لینولینیک اولئیک اسید، اروسیک اسید و استئاریک اسید است و در اسانس آن نیز بنزیل، برونپیل و آلیل دی سولفید وجود دارد.

خاکشیر به طور تقریبی در تمام مناطق زراعی و زمین‌های بایر اطراف مزارع و نیز زمین‌های آیش مشاهده می‌شود.

شربت زرشک تازه، تصفیه کننده خون

با استفاده از زرشک تازه به صورت شربت به عنوان تصفیه کننده خون، به یک نوشیدنی بسیار گوارا در تابستان دست یابید.

البته مصرف مقدار زیاد زرشک و یا ریشه و ساقه و برگ آن برای زنان حامله مناسب نیست، زیرا رحم را تحریک می‌کند و ممکن است باعث سقط جنین شود.

مصرف زیاد این گیاه به مدت طولانی می‌تواند سبب ناراحتی معده و روده‌ها شود و جذب ویتامین‌های گروه B را در بدن مختل کند.

گروه اینترنتی خورشید


بیماری‌های قلبی- عروقی امروزه به مشکل جدی جوامع بشری تبدیل شده و مطالعات نشان می‌دهد که در دنیا در حال افزایش است.

داروهای زیادی برای درمان این بیماری ساخته شده، اما برخی از این داروها عوارض جانبی دارد که مصرف آن‌ها را محدود می‌کند.

با مطالعاتی که روی گیاه زرشک انجام شده این دانه خوش رنگ نه تنها مشکل ساز نیست، بلکه آثار مفیدی برای بیماری‌های قلبی- عروقی دارد که کاهش فشار خون و مقاومت عروق از آن جمله است.

در پوست ریشه زرشک ماده‌ای وجود دارد که از خاصیت آنتی اکسیدان قوی برخوردار است، ریشه و اندام هوایی زرشک نیز در درمان سالک موثر است.

از عصاره پوست ساقه و ریشه این گیاه یک نوع ژل دندانی تهیه می‌شود که تسکین دهنده دردهای شدید دندان و برطرف کننده آماس لثه است.

عرق طبی زرشک که از تقطیر آب میوه زرشک به دست می‌آید، نیز خواص زیادی دارد از جمله کاهش کلسترول خون، کاهش قند خون، تقویت معده، رفع سوء هاضمه، درمان زخم معده و رماتیسم.

پوست ریشه زرشک از نظر طبیعت گرم و خشک است و در عین حال در آن نیروی سردی و قابضه وجود دارد، همچنین مدر بوده و شربت آن تلخ است.

سکنجبین، شربت مناسبی برای فصل گرم

سکنجبین شربت مناسبی برای فصل گرم است. پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها با روش تهیه این نوع شربت آشنایی کامل دارند، چراکه از قدیم و ندیم سکنجبین رفیق کاهو بوده و هر وقت که سفره‌ای از کاهو می‌گسترانند، سکنجبین نیز در کنارش بوده و هنوز هم ما ایرانی‌ها دوست داریم این دو را با هم مصرف کنیم.

گروه اینترنتی خورشید


سکنجبین در واقع سرکه و انگبین و مخلوطی است از سرکه و عسل که به میزان و مقدار معین در هم می‌آمیختند و از مخلوط آن شربتی خوش گوار و معطر وفرح بخش به وجود می‌آوردند.

در برخی نقاط که عسل یافت نمی‌شد یا می‌خواستند شربتی ارزان قیمت فراهم کنند، سکنجبین را از مخلوط سرکه و شکر تهیه می‌کردند، ولی همچنان آن را سکنجبین می‌نامیدند.

و امروز که عسل گران یا کمیاب تر از گذشته شده به طور کلی این شربت را با شکر تهیه می‌کنند.

چند قاچ هندوانه برای تابستان گرم

هدوانه نوعی بوته و میوه از دسته صیفی جات است که در جالیز رشد می‌کند.

این میوه پرفایده التهاباتی را که در بیماری‌هایی مثل آسم، تصلب شرائین، سرطان روده و التهاب مفاصل وجود دارد، از بین می‌برد. همچنین منبع خیلی خوبی از آنتی اکسیدان کاروتنوئیدی بنام لیکوپن است. هم‌چنین یک رنگدانه شیمیایی است که باعث ایجاد رنگ قرمز در هندوانه می‌شود و اثرات ضد اکسیدانی قوی دارد.

این آنتی اکسیدان به تمامی نقاط بدن رفته و رادیکال‌های آزاد را خنثی می‌کند. رادیکال‌های آزاد مولکول‌هایی هستند که باعث تخریب بسیاری از بافت‌های بدن می‌شوند.

گروه اینترنتی خورشید


فواید هندوانه برای سلامتی بسیار زیاد است. مهم نیست که هندوانه را چطور برش بزنید، چرا که بهترین آنتی ‌اکسیدان‌ها در آن یافت می‌شود.

هندوانه منبع بسیار خوبی از ویتامین C و A است، همچنین هندوانه قرمز خوشمزه همچنین منبع قوی از آنتی ‌اکسیدان کاروتن است که لیکوپن نامیده می‌شود. این آنتی‌ اکسیدان‌ها در بدن حرکت کرده و رادیکال‌های آزاد را خنثی می‌کنند. رادیکال‌های آزاد موادی در بدن هستند که می‌توانند آسیب زیادی به ما وارد کنند. این مواد می‌توانند کلسترول را اکسید کرده و باعث شده که به دیواره رگ‌های خونی چسبیده و موجب ضخیم‌تر شدن آن شود و این عمل می‌تواند منجر به سکته قلبی شود. لیکوپن که رنگ قرمز زیبا را به هندوانه می‌دهد به کاهش خطر سرطان پروستات هم کمک می‌کند.

جالب است بدانید که هندوانه تنها میوه‌ای است که نسبت به میوه‌ها و سبزی‌جات دیگر دارای مقدار بیشتری بتاکاروتن است.

هندوانه میوه‌ای است که حاوی میزان بالایی الکترولیت سدیم و پتاسیم است که آن را از طریق عرق دفع می‌کنیم.

هندوانه همچنین سرشار از ویتامین‌های B است که برای تولید انرژی، حیاتی هستند. متخصصین تغذیه توصیه می‌کنند که هندوانه منبع بسیار خوبی از ویتامین B6، B1 و منیزیم است. این میوه بخاطر میزان بالای آبی که در خود دارد که تقریباً 90 درصد آن را می گیرد و ارزش کالری آن، جزء باارزش‌ترین میوه‌ها دسته‌ بندی می‌شود.

هندوانه خاصیت خنک‌کنندگی خاصی دارد و به طرز شگرفی سرشار از سیترولین بوده که آمینو‌اسیدی است که بدنمان برای ساخت یک آمینواسید دیگر و آرژنین‌ی که در چرخه اوره برای از بین بردن آمونیاک استفاده می‌شود، مصرف می‌کند.

آنتی‌اکسیدان‌ها به کاهش شدت آسم کمک می‌کنند. همچنین خطر سرطان روده، آسم، بیماری قلبی، آرتروز هماتوئید و سرطان پروستات را کاهش می‌دهد.

هندوانه منبع خوبی از تیامین، پتاسیم و منیزیم است که از بدن در برابر بیماری‌های مختلفی محافظت می‌کنند.

هندوانه فاقد چربی است، اما به تولید انرژی کمک می‌کند. دربرابر زوال ماکولا هم محافظ خوبی محسوب می‌شود.

وقتی گرمای تابستان ما را به تشنگی می‌اندازد، خوردن هندوانه یک راه بسیار سالم و مطمئن برای جایگزین شدن نوشابه‌های انرژی‌زاست. ازآنجا که مقدار آب زیادی دارد، آب موردنیاز بدن ما را تامین می‌کند و هیچ چیز در یک روز گرم تابستانی بهتر از خوردن یک تکه هندوانه دلچسب و آب‌دار نیست!

کاهش فشار خون با یک لیوان آب طالبی

مطالعات نشان داده است، مصرف یک لیوان آب طالبی در روز به میزان 25 درصد احتمال بروز فشار خون را کاهش می‌دهد.

محققان برای آزمایش، مقداری از پلاکت‌های خون را گرفته با مقدار کمی عصاره یا آب طالبی شیرین مخلوط کرده و مشاهده کردند در طالبی عاملی وجود دارد که به شدت مانع از انباشته شدن غیرطبیعی پلاکت‌ها می‌شود و در نتیجه از انعقاد و لخته شدن خون در رگ‌ها (که عامل حمله‌های قلبی است) جلوگیری می‌شود.

طالبی را بدون شکر یا چیزهایی دیگر به طور ساده باید پیش از غذا خورد، کسانی که طالبی را با نمک و فلفل می‌خورند، هضم آن را آسان‌تر می‌کنند ولی در مقابل، خاصیت ملین آن را کم می‌کند.

گروه اینترنتی خورشید


گوشت طالبی را اگر روی سوختگی‌های سبک و سطحی یا ورم پوست بگذارند، آن را تسکین داده و شفا می‌بخشد.

تخم طالبی یا گرمک با تخم کدو و تخم خیار جزء تخم‌های خنک بوده و برای تسکین و نرم کردن سینه و رفع اگزما مصرف می‌شود.

فراموش نکنید مصرف زیاد دستنبو، طالبی و گرمک برای بیماران دیابتی، ورم روده و سوءهاضمه ضرر دارد و موجب نفخ روده، معده و درد معده می‌شود.

همچنین بهتر است گرمک و طالبی را قبل از هر غذای اصلی بخورید چرا که همراه با غذا باعث سوء هضم شدید می‌شود.

دانشمندان با تحقیق بر پوست میوه‌هایی مثل خربزه و طالبی دریافته‌اند که پوست این میوه‌ها می‌تواند منبعی برای مسمومیت غذایی باشد، از این رو شستن کامل میوه‌ها بسیار توصیه می‌شود.



منبع کدهای زیباسازی

کد قطرات شبنم-Http//wWw.20ToolS.cOm/

پیغام ورود و خروج