تاريخ : شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : سوگل
گاهی از همه چیز خسته میشم

ااز کار

از زندگی

از خودم

و ...

اما چه می شود که باید ادامه داد

چند وقته که چشمام اذیت می کنه

نمیدونم دوباره چه مشکلی پیدا کرده

حدود یک سال پیش چشمام مشکل پیدا کرده بود

یه لایه جلوی دید چشمام را می گرفت

بعد از مراجعه به دکتر و گرفتن عکس های مختلف از قرنیه و شبکیه چشم

دکتر تشخیص داد به علت استرس و ناراحتی پشت شبکه چشمت آبی جمع شده

که باعث میشه جلوی دیدت را بگیره

خلاصه که دارو داد و گفت باید استرس و ناراحتی نداشته باشی

آخه مگه میشه زندگی بدون ناراحتی و استرس

هر کس بگه خیلی باور نکنید

من خودم با اینکه استاد صبر و تحمل هستم گاهی کم میارم و کلافه میشم

نزدیک چند ماهی هست که به غیر از مشکلات زندگی

موضوع دیگری هم ذهنم را مشغول کرده

خلاصه که هر چی که هست دست به دست هم دادن

و دوباره فکر میکنم اتفاق سال قبل تکرار شده

باید برای خودم هم وقت بزارم که خیلی وقت ها سهل انگاری می کنم

تا خدا چی بخواد



تاريخ : جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : سوگل
حس الان من :

برای بعضی دردها
نه می توان گریه کرد...
نه می توان فریاد زد...
برای بعضی دردها....
فقط می توان
نگاه کرد و شکست...

بهتره چیزی راجع به مسبب آن نگویم

اینجوری کلافه تر می شوم

داشتم فکر می کردم به «مادر»

این موجودی که با چه عشقی فرزندش را در درون خودش پرورش می دهد

با چه عذابی به دنیا می آورد

و با چه سختی هایی بزرگ می کند

با بزرگ شدن فرزند مشکلاتش هم با خودش بزرگ و بزرگ تر می شود

مشکلاتی که گاه رفتاری و گاه مالی و معنوی میشه

به دیدگاه من مشکلات روانی و رفتاری عذاب آورتر از مشکلات مالی می شود

من یادمه خیلی دارا نبودیم گاهی پدرم ماه ها بیکار بود

اماهیچ وقت شکایت و حرفی از مادرم نشنیدم

و همیشه هم گفتم

که صبوریم و تحملم را مدیون مادرم هستم

و اجتماعی بودن و مردم دوست بودنم را مدیون بابا خدابیامرزم

و خوش اخلاقیم را هم مدیون  هر دو شان هستم

مادر با تمام مشکلات فرزند را بزرگ می کند

به خاطر فرزند چه دروغ هایی که می گوید

چقدر سختی باید بکشد

حالا مادر و پدر هم با هم تفاهم نداشته باشند که دیگه هیچی

حالا باید به خاطر بچه ها با شوهرش هم بجنگه تا مبادا به دلبندش آسیبی برسه

بزرگ و بزرگ و بزرگ تر میشه تا این که ازدواج میکنه

دلت خوشه که حالا میتونه به دردت بخوره

حداقلش اینه که باری برای تو نباشه

به تو احترام بگذاره

زهی خیال باطل چرا که همسرشان اینطوری فکر نمیکنن

همسر میگه فقط باید مال من باشی

فقط باید به من فکر کنی

پدر و مادر کیلویی چند

حالا اگه خوش هم باشند خیلی اشکال نداره

به قول خدا بیامرز خاله کلثوم که می گفت : خوش باشند خونه خودشون باشند .

اما این آدم ها سر هر موضوعی اعصاب و روانشان به هم میریزه

و اطرافیان هم بی نصیب نیستند

چون ترکش آن به همه اصابت می کنه

خلاصه که هر کس توانست ارزش آدم ها را در پول و مقام و خدمت ندید

و انسان ها را به خاطر انسان بودنشان دوست داشت

میتونه موفق باشه

 و میتونه از گرداب مشکلات به راحتی عبور کنه

وقتی امید به دیگری نداشته باشی

یک یا علی میگی و کمر همت میبندی و به حل مشکلات می پردازی

و خدا هم به خاطر حرکتت به زندگیت برکت میده  و کمک میکنه مشکلت حل بشود

ای کاش به جای به هم ریختن خودمان و آزار دیگران

به جای اینکه بگیم چه مشکل بزرگی دارم

بگیم من خدای بزرگی دارم که حواسش به من هست

خدایا شکرت

خدایا شکرت

حکمت کارهایت را بالاخره می فهمیم

 

 



تاريخ : جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : سوگل



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ | | نویسنده : سوگل

فهمیدن کار هر آدمی نیست!

روزنه آنلاین

ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﺎﻥ
ﻣﺜﻞ ﺯﺭﺷﮏ ﻭ ﭘﻠﻮ
ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺳﺖ ﻭ ﺧﯿﺎﺭ
ﻣﺜﻞ ﭘﻨﯿﺮ ﻭ ﮔﺮﺩﻭ؛
ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﻫﺴﺘﻦ
ﻣﺜﻞ ﻗﺮﻣﻪ ﺳﺒﺰﯼ ﻭ ﻣﺎﺳﺖ
ﻣﺜﻞ ﻣﺎﻫﯽ ﻭ ﮔﻮﺟﻪ ﻓﺮﻧﮕﯽ
ﻣﺜﻞ ﻣﺮﺑﺎ ﻭ ﭘﻨﯿﺮ

ﺍﻣﺎ ...
ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻧﺸﻮﻥ ﺣﺎﻝ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﺰﻧﻪ
ﻣﺜﻞ ﻧﻮﻥ ﺧﺎﻣﻪ ﺍﯾﯽ ﻭ ﺗﺮﺷﯽ
ﻣﺜﻞ ﻟﻮﺍﺷﮏ ﻭ ﮐﺎﭘﻮﭼﯿﻨﻮ
ﻣﺜﻞ ﺷﯿﺮ ﻭ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ،
.
.
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﺁﺩﻣﺎ ﻫﻢ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﻩ
ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺑﯿﻢ
ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﻫﺴﺘﯿﻢ
ﺍﻣﺎ ...
ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺍﺻﻼ ﺟﻮﺭ ﺩﺭ ﻧﻤﯿﺎﯾﻢ
ﭘﺲ ﺗﻮﯼ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺁﺩﻣﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻓﻤﻮﻥ ﺩﻗﺖ ﮐﻨﯿﻢ
ﺗﺎ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﻬﻢ ﻧﺰﻧﯿﻢ!
ﺳﺮ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﻗﺼﻪ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ....
ﮐﻪ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺯﺥ ﺑﺘﺮﺳﯽ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ .....
ﺑﻪ ﺭﻗﺺ ﺩﺭﺁﯾﯽ.....
ﻗﺼﻪ ﻋﺸﻖ ، ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎﺳﺖ....

ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺭﺍ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ
ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﮕﯿﺮ ﻭﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ
ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ ﺍﺣﺴــﺎﺱ
ﮐﺎﺭ ﻫﺮ ﺁﺩﻣﯽ ﻧﯿﺴﺖ!

ﺷـﺎﻣﻠﻮ



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ | | نویسنده : سوگل
دوست داشتن آدم ها یک هنر است

هنری که شاید خیلی ها نتونند ابرازش کنن

و دوست داشته شدن هم بازم یک هنر است

همه ی آدم های اطرافت دوست داشتنی نیستند

پس اونی که مورد علاقه قرار میگیره

حتما خصلت خاصی تو وجودش هست

حالا موضوع اصلی اینه که :

آدم هایی که همه دوستشون دارن

به مرور زمان دوست داشتن اونا میشه یه وظیفه

و اگر کسی به آنها بی اعتنایی بکنه

باعث دل شکستگی اونا میشه

حالا کسانی را که دوستشان داریم وظیفه ای هم نسبت به اونا بر عهده داریم

حداقل کار خبر دار شدن از حالشون

و من امروز این کار را کردم و پشیمون شدم

خیلی از کارم پشیمون شدم

البته دیگه فایده نداره

چون هم سر درد گرفتم و هم دلم خیلی گرفت

شخصیت من از اون دسته شخصیت هاست

که کمتر کسی پیدا میشه که بهم علاقمند نشه و یا از من فرار کنه

الله اعلم

هر کس برای رفتارش دلایلی داره

و ما نمیتونیم از درون دیگران با خبر بشیم

به قول آقای فرهنگ

هر اتفاق بدی حکمتی داره

و من منتظر میشم ببینم عواقب خوبش چیه

امیدوارم که ...



تاريخ : شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ | | نویسنده : سوگل
ولنتاین تنها روز عشاق نیست
بلکه روز عشق ورزدیدن به تما کسانی است که دوستشان داریم
و در قلبمان جای دارند

مادرم که بیشترین سهم قلبم هست

پدرم که به طور نامحسوس تمام قلبم را تسخیر کرده

خواهرانم که با تمام وجود دوستشان دارم

برادرانم که حتی اگر بوی پدر را ندهند عزیز و گرامی هستند

فرزندانم که با همه ی اذیت ها باز هم عاشقانه دوستشان دارم

شوهرم که حتی اگر عاشقش هم نباشم برایم عزیز و محترم است

دوستانم که هر کدام دنیای خاص خودشون را دارند حتی اگر با من هم مسیر نباشند دوستشان دارم .

و تمام کسانی که به نوعی با من در ارتباط هستند

کسانی که در کار با من در ارتباط هستند

کسانی که در دنیای مجازی با من در ارتباط هستند

و حتی کسانی که نمی شناسمشان

همه را دوست دارم

و از همین جا

روز عشق و دوستی را تبریک می گویم

و برایشان بهترین ها را از خدا می خواهم

حتی اگر ارتباطشان را با من قطع کرده باشند و یا قطع کنند.



تاريخ : جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ | | نویسنده : سوگل

    
    چند سالی که 25 بهمن (14 فوریه) روز ولنتاین و خرید گل و عروسک ، شکلات و ... در کشورمان باب شده است . اکثر جوان ها بدون اطلاع از اینکه اصلا این ولنتاین خوردنی یا پوشیدنی است، فقط می دانند که باید برای کسانی که دوست دارند هدیه بخرند و با این کار بر علاقه خود به آن فرد تاکید ورزند .
    اگر روزهای اخیر به مغازه های شهرمان سری زده باشید ، مملو از جعبه های خوشگل کادویی ، عروسک ، شکلات و انواع و اقسام هدایای گول زننده ست . خلاصه غوغایی شده در این شهر شلوغ.
    انتخاب روزی به عنوان روز دوستی و عشق در سال کار بسیار قشنگی است .بهانه ای است که ما بتوانیم یکبار دیگر علاقه خود را به کسی که دوستش داریم نشان دهیم که عروسک و گل و کادو همه بهانه عشق هستند .
    حالا اصلا جریان این ولنتاین چیست ؟ از کجا شروع شده ؟
    داستان ولنتاین از این قرار است :
    در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران ، در روم باستان فرمانروایی بوده است به نام کلودیوس دوم . کلودیوس ، عقاید عجیبی داشت ، از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد ؛ از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قد غن می کند. کلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان نداشت . اما کشیشی به نام والنتیوس ( همان ولنتاین خودمان ) ، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد . کلودیوس دوم از این جریان خبر دار می شود و دستور می دهد که ولنتاین را به زندان بیاندازند . ولنتاین در زندان عاشق دختر زندان بان می شود . سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق با قلبی عاشق اعدام می شود . . .
    بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق !
   

    اما متاسفانه مردم برگزاری جشنها و مناسبتهای بیگانه را نشانه تمدن و فخر می دانند . همه اسم ولنتاین را شنیده اند و مراسم آن را مانند سایر بیگانگان بجا می آورند ولی تا به حال اسم "سپندار مذگان " به گوششان هم نخورده است .
    حالا همانطور که داستان ولنتاین را با دقت مطالعه کردید داستان " سپندار مذگان" را با دقت بیشتری بخوانید :
    در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز ولنتاین فرنگی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.
    در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است." سپندار مذ" لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند.
    سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند.
    
 

    ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است.
    از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریکاییها هستند که به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می کنند. مردمانی که چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند که ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریکاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند که عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملکرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی که این روزها مردم کشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریکاییها تقریبا تنها به یک زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.
    "اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله کاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینکه ریشه در خاک، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست که دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش کرده اند!
    برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی که در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، کسانی هستند که توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی کنند و حیات خود را تا ارتفاع یک افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یک ملت نیست؛ بلکه ارزشی است که آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد.
    شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) منتقل کنیم


تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ | | نویسنده : سوگل
روزی دروغ به حقیقت گفت: میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم !!

حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد و آن دو با هم به کنار ساحل رفتند.

وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباس هایش را در آورد

دروغ حیله گر لباسهای او را پوشید و رفت

از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است

اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود .



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ | | نویسنده : سوگل
دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده برای شیطنت های بی وقفه،بی خیالی هر روزه، ناز و کرشمه ی من وآیینه خنده های بلندو بی دلیل، برای آن احساسات مهار نشدنی… حالا اما… دخترک حساس و نازک نارنجی درونم چه بی هوا این همه بزرگ شده.. چه قدی کشیده طاقتم.. ضرب آهنگ قلبم چه آرام و منطقی میزند…! چه شیشه ای بودم روزی، حالا اما به سخت شدن هم رضا نمیدهم، به سنگ شدن می اندیشم اینگونه اطمینانش بیشتر است!!! جای بستنی یخی های دوران کودکی ام را قهوه های تلخ و پر سکوت امروز گرفته است. این روز ها لحن حرف هایم آنقدر جدی شده که خودم هم از خودم حساب میبرم… در اوج شادی هم قهقهه سر نمیدهم و به لبخندی اکتفا میکنم… چه پیشوند عجیبی است کلمه ی خانم… همین که پیش اسمت می نشیند تمام سرخوشی و بی خیالیت را از تو میگیرد و به جایش .. وزنه ی وقار و متانت را روی شانه ات میگذارد، نه اینکه این ها بد باشد، نه .. فقط خدا کند وزنشان آنقدر سنگین نشود که دخترک حساس و شیرین درونم زیر سنگینی اش بمیرد …



تاريخ : یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ | | نویسنده : سوگل
روزی بهلول بر خلیفه (هارون الرشید) وارد شد

و دید که خلیفه بر تخت پادشاهای خود نشسته و دیگران ایستاده اند .

فریاد زد و گفت : السلام علیک یا الله !

خلیفه گفت : من که الله نیستم !

بهلول گفت : السلام علیک یا جبرئیل!!!

خلیفه گفت : من جبرئیل نیستم !!

بهلول گفت : الله که نیستی

جبرئیل هم که نیستی

پس برای چه آن بالا نشسته ای

بیا پایین و در میان جمع بشین!!



منبع کدهای زیباسازی

کد قطرات شبنم-Http//wWw.20ToolS.cOm/

پیغام ورود و خروج